- معلم کلاس اول بودم یک روز وقتی سر کلاس آمدم دیدم یکی از بجه ها داشت خوابی را که دیشب دیده بود برای دوستانش تعریف می کرد :
-"دیشب خواب دیدم که با مینی بوس اداره رفتیم اردو جنگل بود ، رودخانه بود ، بازي كرديم ؛ خيلي خوش گذشت..... ."
اسمش آي سونا بود وقتي ديد من آمدم سر كلاس صحبتهاشو قطع كرد ورفت كه بنشيند.
گفتم : آي سونا جان بقيه شم بگو بعدش چي شد؟
گفت:" آموزگار ، خودتم بودي كه! (به نقل از يكي از خواهران فرهنگي)
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
يكي ديگر از معلمان اين خاطره را تعريف كرد:
معلم كلاس چهارم بودم كه امتحان جغرافيا داشتيم دربين سوالها يك سوال بود به اين شكل:
در جاي خالي كلمه مناسب را بنويسيد:
كوهها هم موجب ............. و هم موجب ............ مي شود.
كه دانش آموز مي بايست به جاي نقطه چين اول ( تشكيل بيابان ) و نقطه چين دوم ( تشكيل جنگل) مي نوشت .يكي از دانش آموزان همه سؤالها را درست جواب داده بود- به جز اين سوال - كه به جاي نقطه چين اول نوشته بود(سربالايي) و جاي نقطه چين دوم هم نوشته بود (سرازيري).
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
همكار ديگري اين خاطره را تعريف كرد:
در سالهاي دور در يكي از روستاها تدريس ميكردم مديري داشتيم بغايت خوش اخلاق و كاربلد. سن وسالي ازشون گذشته بود (البته بگم من براي تعريف اين خاطره قبلا"از ايشون اجازه شو گرفته ام) اين مدير عزيز ما وقتي صحبت مي كرد به صورت ناخودآگاه (خودجوش) بعضا" در بين صحبتهاي خود از كلمات تركمني استفاده مي كرد.يك روز در آستانه امتحانات سر صف بچه را نصيحت ميكرد :
-بچه ها ! امتحانات نزديكه بيشتر به فكر درسهايتان باشيد.صبحها حد اقل نيم ساعت زودتر به مدرسه بياييد ودرس بخوانيد يك كلمه هم ياد بگيريد "پيدا-پيدا" ! (معادل فارسيش تقريبا" ميشه دم غنيمت)
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
اين خاطره را يكي از همكاران فارس زبان كه در اولين سال تدريسش براي بچه هاي تركمن اتفاق افتاده تعريف كرد:
يك روز داشتم براي كلاس اولي ها رياضي درس مي دادم كه وسط تدریسم يكي از دانش آموزان از ته كلاس گفت: "آموزگار! "مي دانا"!
گفتم : بشين پسرم من براي اونايي كه نمي دانن درس ميدم.(فكر كردم از مردوديهاي پارساله)
بعد از پنج دقيقه باز با آه وناله گفت: " آ......مو....ز.....گار ؛ مي دانا"
گفتم : بشين جانم !ميدانم تو ميداني پسرم ، ولي دوستات كه نمي دونن. بذار براي اونا درس بدم.
اين " مي دانا، مي دانا چند بار ديگر تكرار شد . بالاخره من متوجه شدم مسئله اي هست. كلاس را ترك كردم و رفتم پيش مدير مدرسه و جريان را گفتم. مدير بعداز شنيدن حرفام بلافاصله گفت : مرد حسابي !برو زودتر بهش اجازه بده بره دستشويي تا اوضاع ......
(ميدانا در يكي از گويشهاي تركمني به معني دستشوئي است)
